![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه |
|
به پیشنهاد خواهر خوبم زری
هتل شناور گردشگر دریاها
کشتى گردشگر دریا ها که میتوان آن را یک هتل بسیار لوکس شناور با تمام امکانات تفریحى به حساب آورد یکى از کشتى بسیار لوکس شناور در دریاهای کاراییب است
این کشتى ۱۳۷۰۰۰تنى که در سال ۲۰۰۰ به آب انداخته شده داراى ۱۴ عرشه، گنجایش ۳۱۱۴ نفر مسافر و ۱۱۸۰ خدمه میباشد. این کشتى داراى ۹۳۹اتاق رو به دریا بوده که ۷۶۵ عدد آن داراى بالکن میباشد. همچنین ۶۱۳ اتاق فاقد پنجره رو به دریا که ۱۳۸ اتاق آن داراى منظره فضاهاى داخلى کشتى است. بعلاوه ۲۶ اتاق نیز براى افرادى که ویلچیر استفاده میکنند طراحى شده . اتاقهاى این کشتى داراى دکوراسیونى زیبا ، ساخته شده از چوب و داراى امکانات رفاهى نظیر تلفن ، تلویزیون ، ماهواره ، مینى بار و سیستم تهویه مطبوع مجزا میباشد. گردشگر دریا ها داراى چندین رستوران است که بزرگترین آنها داراى سه طبقه بالکن مانند بوده و با غذاهایى متنوع از سراسر دنیا پذیراى میهمانان است و سرویس ۲۴ساعت نیز پاسخ گوى نیازهاى شبانه روزى مسافرین این هتل شناور میباشد.
فضاى داخلى کشتى با دکوراسیونى بسیار زیبا و چشم نواز شامل مجموعه اى هنرى به ارزش ۱۱میلیون دلار است، از فضاهاى داخلى کشتى میتوان به خیابانى در میان کشتى به طول یک زمین فوتبال اشاره کرد که سرتاسر در دو طرف آن کافى شاپ ها پیتزا فروشیها ، کتاب فروشى ها، لوازم ورزشى و بوتیک هایى مانند ورساچه٬ بولگارى و دیگر مارکهاى مشهور جهان و آکواریومى به ظرفیت ۵۰ تن آب به همراه ماهى هاى رنگا رنگ نقاط مختلف قرار دارد.
سالن کنسرت مجلل و لوکس این کشتى با ۱۳۵۰ صندلى به سبک تاتر برادوى امکان برگزارى کنسرتها و نمایشهاى مجلل را حتى با امکان نمایش ریزش برف و ایجاد فضاهاى سرد داراست ، سالن دوم اجراى برنامه ها داراى دکوراسیونى به سبک هندى (داراى مجسمه هاى بزرگى از فیلها) نزدیک در ورودى است. شایان ذکر است که نحوه رزرواسیون این هتل شناور از طریق اینترنت بوده و هزینه اقامت در آن در تورهاى ۵ تا ۱۰ روزه به طور متوسط براى هر نفر هر شب 100 دلار است.
برای دیدن عکسهای بیشتر از این هتل: به اینجا بهترین و تاپ ترین عکسهای روز با تشکر از گروه جهانگرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
سلام دوستان خوبم
امیدوارم همگی خوب و خوش باشید.
فردا تولد دو سالگی این وبلاگ است البته در این مدت همراهی شما عزیزان همیشه خوش حالم کرده و از وقتی که می گذارید و این مطالب را هم می خوانید خیلی ممنون هستم. جریان هدیه گرفتن این وبلاگ رو که سال گذشته براتون تعریف کرده بودم... اما اینجا من برای دل خودم و آرزویی که دارم و برای اون عده از کسانی که برایشان جهانگردی و دونستن از کشورهای دیگه جالب است مینویسم. کشور هایی که دوستان درخواست می کنند رو با ذوق و شوق و صرف وقت زیاد و با جمع آوری اطلاعات می نویسم و از نوشتن آن لذت می برم. قول داده بودم از خودم بیشتر برایتان بگویم. نمی دونم چه طور دیگران این قدر راحت از خودشان و یا حتی خصوصی ترین مسایل شخصیشان می نویسند؟ متولد دوم بهمن سال... ۱۳۵ هستم(چیه؟ هنوز نمی دونید خانم ها دوست ندارند سن خودشونو لو بدن؟ اما کمکتون می کنم از عدد ۱ تا ۹ هر چی دوست داشتید بگذارید جای نقطه چین در یکی از بیمارستانهای مرکزی تهران(بیمارستان نصرت)به دنیا آمدم. اسمم سپیده... البته این اسمیه که مادر بزرگ خدابیامرزم خیلی دوست داشت روی من بگذارند و گاهی منو به این اسم صدا می کرد. از دوران کودکی خیلی خاطرات خوبی دارم و همیشه فکر کردن به اون زمان و یاد آوری خاطراتم به من آرامش میده... متاهل هستم و یک دختر دارم که الان تمام هم و غم من نگرانی برای آینده اش است و آرزوی خوشبختی اش را دارم. بهترین کار را هم در این دنیا جهانگردی می دونم....چون غیر از سفارش اسلام برای سفر کردن وعبرت گرفتن.فکر میکنم هرکس این دنیای بزرگ رو بیشتر بگرده به کوچکی خودش بیشتر پی میبره و دیگه مغرور نخواهد بود. خب این هم از وفای به عهدم.... منتظر سفرهای بعدی باشید...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم / بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دلارایی او / شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟ راستش چند روز پیش کتابی می خوندم که رسیدم به این شعر و بد جوری به دلم نشست شعر از وحشی بافقی بود ...
اگر حاضر به ادامه سفر هستید پس یا علی ...پست بعدی می رویم به.....(نمی گم تا مزه اش نره ) که به درخواست محمد(ایلام سرزمین ناشناخته ها) است . پی نوشت: مرسی تقویم صبورا جونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 اسفند1386ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
اول باید تشکر کنم از همه دوستانی که تولدم(۲ بهمن) را به وسیله اس ام اس یا پیامک و ایمیل و در نظر خواهی بهم تبریک گفتند و منو شرمنده کردند... امیدوارم از سفر کردن خسته نشده باشید تا باز هم با هم دور دنیا رو بگردیم..... اما یک درخواست کوچولو دارم ....می خواستم خواننده های اینجا سن و محل اقامتشونو برای من در نظر خواهی بنویسند تا من بتونم رابطه بهتری با خواننده هام پیدا کنم و بدونم بیشتر با چه طیف سنی روبه رو هستم.از همه خواهش میکنم در این آمار گیری شرکت کنند و لطفشون رو به من کامل کنند. برنامه سفرمون هم از پست بعد به تایوان خواهیم رفت و بعد عازم مکزیک میشویم و در آخر به هلند و آمستردام میرسیم ان شاالله.... پی نوشت: به آقای محمد:از لطفتون ممنونم ...اگر میشه آدرس ایمیل و یا وبلاگتون رو برای من بگذارید تا از تجربیات شما استفاده کنیم. قبلا از همکاری همه شما سپاس گزارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
فکر کردم برای زنگ تفریح خودم هم که شده از علایقم غیر از جهانگردی بنویسم ....البته با اجازه و روش خرس قهوه ای که خیلی دوستش دارم و علایق زیاد مشترکی داریم...: کافی میکس! مسیج و مسیج بازی! میم مثل مادر، آژانس شیشه ای ! والیبال و شنا! ويفر رنگارنگ! هلو انجیری رسیده! پی نوشت: به پارسا:آقا پارسا دارم درباره جزایر قناری تحقیقاتمو کامل میکنم....نوبت شما پست بعدیه انشا الله به سارا :چشم ...مورد درخواستی شما هم در دست اجراست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
شاید این مطلب به موضوع کشورها ربطی نداشته باشه اما زنگ تفریح قشنگیه.....
تقدیم به خواهرم زیبا:
به گذشته ميرويم. قرن 14 ميلادي. زماني كه هنوز فروشندگان كارت پستال و توليدكنندگان شكلات براي تبديل كردن روح عشق و علاقه واقعي به صنعتي تجاري، هم پيمان نشده بودند. فرانچسكاپترارك از سر شيفتگي كتابي مينويسد. اشعاري در وصف زندگي و مرگ بانويش لورا (Rime in vita e morta di Madonna Laura). غزلهايي آكنده از عشق شديد و يكجانبه پترارك به لورا، زن جواني كه اولين بار در كليسا ملاقاتش ميكند.
پترارك در وصف لورا 365 غزل سروده است. گاهي اوقات وي تمام روز خود را براي سرودن تنها يك شعر كوتاه عاشقانه صرف ميكرد. به خاطر سون نت (sonnet) هاي بي نظيرش در قرن 14، پترارك به عنوان اولين شاعر سبك مدرن ايتاليايي شناخته ميشود. به اشعار يا غزلهاي 14 سطري سون نت گفته ميشود. در ادامه يكي از اين سون نت هاي زيباي پترارك را باهم ميخوانيم :
روزي بود كه اشعه هاي خورشيد در حال كمرنگ شدن بودند، و بخاطر اندوه سازنده خودشان افسوس ميخوردند. (منظور هنگام غروب آفتاب است) زماني كه اسير شدم و كسي مرا نديد. بانويم، گرفتار چشمان تو شدم. فرصتی براي محافظت از خود، در برابر عشق نداشتم. به همين جهت مطمئن و ثابت قدم رفتم و مصيبتهايم در درد و رنج آغاز شد. عشق مرا کاملا بي سلاح يافت، و راهش را از چشمانم به درون قلبم باز کرد، كه جايگاه و دروازه اشك شد. به نظرم (عشق) با من صادق نبود، مرا با تير زخمي كرد در همان حال، به توي سراپا مسلح، كمانش را نيز نشان نداد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 تیر1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
خرداد پارسال بود و من مشغول امتحانات پایان ترم بودم.یک شب که داشتم برای امتحان روز بعد خودم رو آماده می کردم دل شوره عجیبی پیدا کردم و نمی دونم چرا به عرفان تلفن زدم گویا حالش خوب نبود و از پیش دکتر می آمد.... چند روز بعد ازم پرسید وبلاگشو خوندم یا نه؟! منم گفتم نه.....چند روز گذشت دوباره ازم خواست به وبش سر بزنم ...من هم همین کارو کردم و غافلگیر شدم چون اینو دیدم.نمی دونم چه حسی داشت که این تصمیم رو گرفته بود....شاید برای تلفن اون شب... فردا ۶ خرداد است و من یک سال شده که این وبلاگ رو هدیه گرفتم و این بهانه ای شد تا دوباره از دوست خوبم تشکر کنم. اما نمی دونم تا چه اندازه مطالب این وبلاگ براتون جالب بوده پس منو با نظراتتون راهنمایی کنید .مرسی پی نوشت: ادامه آرژانتین هم از پست بعد ان شا الله ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 خرداد1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
چند وقت پیش یکی از دوستان از من دعوت کرد تا از آرزوهام بنویسم...فکر کنم آخرین نفر باشم چون همشون نوشتن جز من!
شرمنده علی آقا خودتم خوب میدونی که درگیر کارها و برنامه های سفرم بودم.اما چیز مهمی رو هم از دست ندادید چون من آرزوی خاصی ندارم به غیر از به قول دوستی: پایان انتظار و رسیدن به بهترینها. يک ترانه کهن عرب هست که چنين آغاز می گردد: "فقط خداوند و خود من می دانيم در قلب من چه می گذرد." دوست دارم سينه ام را بشکافم, قلبم را از آن بيرون بکشم و در دستانم بگيرم تا همه بتوانند آن را ببينند. زيرا انسانی که خود را برای خويشتن آشکار می سازد, آرزويی شگرف تر از آن ندارد که ديگران درکش کنند. همه ما اشتياق ديدن نوری را داريم که پشت در است, دوست داريم اين نور به ميان اتاق, به پيش روی همه بيايد. اولين شاعر جهان, هنگامی که تير و کمانش را کنار می گذاشت تا آنچه را که به هنگام غروب خورشيد احساس کرده بود برای يارانش توصيف کند, بايد بس رنج کشيده باشد و کاملاً محتمل است که اين ياران, آنچه را که گفته بود, به مسخره گرفته باشند. ليک او باز چنين کرد, چون هنر راستين می خواهد هنرمند در آشکاری اش بکوشد. هيچکس نمی تواند به تنهايی از زيبايی ای که درک می کند, لذت ببرد. جبران خليل جبران |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
"از خدا نگريزيد, رو به سويش آوريد! اين است سنگر متين شما در برابر تنهايی و افسردگی روزافزونتان." ما فرزندان خدا نيستيم که چشم انتظار احساسات و عواطفی چون عواطف بشری در اين رابطه باشيم, چرا که ما برای خود خلق شده و تعلق به خويشتن و دنيای خود داريم. خداوند قوانين خود را به ما تحميل نکرده است, بلکه شعور تدوين و بهره گيری از قوانين را به ما اعطا نموده است؛ برخورداری بخردانه و بر ابتنای عقل. چشم داشت او از ما اگر توقعی داشته باشد چيزی جز اين نيست که با شکيبايی و بردباری و با بهره گيری از توانمندیِ به وديعت نهاده شده در نهادمان بر موانعی که نه او بلکه خودمان نا آگاهانه و چه بسا نابخردانه فرا راهِ زندگی و نيل به آسايشمان پديد آورده ايم, پيروزمندانه فائق آييم. او اين جهان را نه خود که برای ما آفريده است و از اين رو تعلق به ما دارد. من نمی توانم خداوندی را تجسم کنم که با نگرشی مالکانه و برده دارانه به مخلوقات خود بنگرد. پس بايد پذيرفت که اين جهان را ما و عملکردمان بدين جا کشانده است و هر آنچه هست نتيجه رفتار و عمل انسان هاست و آنکه در اين راستا سزاوار سرزنش می باشد کسی جز خودمان نيست. ما در کل اين فرآيند هيچ گاه او را آنچنان که سزاوار است, حمد و ستايش نکرده ايم. من بر اين باورم که به هنگام مرگ بخشی از وجود ما به جانب خداوند يعنی سر منشاء نخستين خود پر خواهد کشيد؛ چرا که هر چند توان وصف و بيانش را نداشته باشم اما يقين دارم که بارقه ای هر چند خرد از انوار خداوندی در نهاد هر انسانی به وديعت نهاده شده است و اين همان چيزی است که "بودن" ما ريشه در آن دارد. کالين مک کالو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
گاه در عشق درمي يابيم که رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.
اگر پيوند هاي ما مي گسلند , به اين دليل نيست که ما شر , بي کفايت و نالايقيم. شايد بدين سبب باشد که ما بيش از آنچه بايد از پيوندهايمان مطمئن بوده ايم؛ محتمل است آن قدر که بايد براي آنها آماده نبوده و يا در انتظاراتمان از آنها غير واقع بينانه عمل کرده ايم. همة پيوندها درست نيستند . تا هنگامي که ارزشها تغيير کنند , بينش ها بسط يابند , چهره هاي انساني نفوذ ناپذير و رفتارهاي آدمي غير قابل پيش بيني باشند , ما مرتکب اشتباه خواهيم شد. بهترين راه سنجش پيوندي خوب , ميزاني است که اين رابطه زمينة رشد ذهني , حسي و روحي را تشويق کند . بنابر اين اگر رابطه اي مخرب گردد و شاًن انساني ما را به خطر اندازد , يا ما را از رشد و بالندگي باز دارد و پيوسته روحية ما را تضعيف کرده , افسرده مان کند؛ و اگر ما تمام راهها را پيموده باشيم تا از گسستن اين پيوند بپرهيزيم, چاره اي جز پايان نهادن بر آن نداريم , مگر آنکه خود آزار باشيم و از تلخي و درد لذت ببريم . ما براي همه و همه براي ما نيستند. پرسش اين است که : « اگر نمي توانيم با ديگري باشيم , آيا مي توانيم دست کم از رنج دادن ايشان پرهيز کنيم و آيا قادريم راهي براي در کنار يکديگر زيستن بيابيم ؟» لئوبوسکاليا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خسته نباشید...
امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته کننده نباشه و همیشه جذاب و خواندنی بمونه . تا به حال به نیکی و بدی فکر کرده اید؟ یا اینکه جایگاه نیکی و بدی در زندگی کجاست؟ و چطور میتونه جای آن دو عوض بشه با یک تصمیم... به این نکته توجه کنید: لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل " عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا" يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند. روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي, گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا, که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد, و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز رويايي داشتم, هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم! "مي توان گفت: نيکي و بدي يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سر راه انسان قرار بگيرند." پائولو کوئيلو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
![]() این بزرگترین عید امت پیامبر (صلی الله علیه و آله)بر شما رهروان راه ولایت مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 دی1385ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
![]() سال جدید میلادی بر همگان مبارک.
میبینم که خیلی ها به تاریخ علاقه مند شدند حتی چند کشور پیشنهادی داشتند که حتما سر فرصت میگذارم براشون.
عده ای هم درباره جزیره خضرا و مثلث برمودا مطلب میخواستن.... با اینکه از حیطه مطالب من خارجه اما سعی میکنم براشون تحقیق کنم تا آنها هم راضی باشند از ما!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
قبل از هر چیز میلاد با سعادت امام رضا (ع) را به همه دوستان تبریک و شاد باش عرض میکنم.
خب بازم خوشحالم که مطالبی که اینجا مینویسم براتون جالبه... یک زنگ تفریح هم لازم داریم البته... این متن خیلی جالب و با مزه بود و حیفم اومد نذارم اینجا چون خیلیهاش راسته...(با عرض معذرت از همه آقایون) * قوانین مردونه: ما همیشه کلمه ی قاعده یا قانون رو از طرف زنها میشنویم، اما خوشبختانه یک مردبعد از مدتها وقت گذاشته و قوانین مردونه رو به رشته ی تحریر دراورده پس لطفا بخونید. لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن: از وبلاگ زهرا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آذر1385ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
سلام...خب من یک مدت نبودم...به خاطر یک سری مشکلات...حالا هم که اومدم میبینم بلاگفا هنوز مشکل داره...ومن باید چند تا عکس و لینک بذارم اینجا راجع به ترکیه اما اصلا نمیشه...هیچ کدوم از لینکها و پیوند های دوستانم هم در صفحه اصلی نیست...به مدیریت بلاگفا شکایت کردم ولی فایده نداشت....از قبل از ماه رمضان اینجا مشکل داره و هنوز حل نشده....بگذریم...
باید یه توضیح برای دوستان بدم البته قبلا هم گفته بودم:چون به جهانگردی علاقه دارم میخواهم اطلاعات جالب و مفید کشورهای مختلف را در اینجا جمع آوری کنم...اگه شما هم درباره جاهای دیدنی و زیبای دنیا چیزی میدونید به من کمک کنید تا به اسم خودتون اینجا بذارم...اگه سوال هم داشتید خوشحال میشم کمکی کنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 آبان1385ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 مهر1385ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خیلی هفته بدی بود برای من و خانواده ام ..........در طول یک هفته هم من مادربزرگمو از دست دادم(مادر پدرم) هم مادرم مادربزرگش به رحمت خدا رفت.رسم دنیا با ماست اینگونه....
بازم از همه دوستام که تو ناراحتی منو تنها نگذاشتن تشکر میکنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مهر1385ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
می خواستم براتون از کشور دیگه ای بنویسم...
اما با غم از دست دادن مادربزرگ عزیزم روبه رو شدم...مادربزرگ مهربونی که با اینکه از نظر مکان بینمون فرسنگها فاصله بود اما شدیدا بهش وابسته بودم و احساس نزدیکی میکردم. مادربزرگ خوبم دلم برات تنگ شده...درسته که همدیگه رو زیاد نمیدیدیم اما همیشه دلم خوش بود لااقل هستی... بودی... حالا که ما رو تنها گذاشتی امیدوارم غریق رحمت و مغفرت خداوند منان باشی و در آسایش و آرامش به سر ببری و منو هم دعا کنی. از تمام کسانی که همدردی کردند صمیمانه سپاسگذارم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مهر1385ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
سلام
من اومدم عاشق سفر به دور دنیا هستم البته آرزو بر جوانان عیب نیست تجربه های تلخ و شیرین در طول سفر به من خیلی چیزها یاد میده. می خوام یکم براتون از این جور چیزا بگم. تا با هم نگاهی بندازیم به اوضاع دیگر کشورها و با جمعیت و آداب و رسوم و جاهای دیدنی آنجا آشنا بشیم ...اگه سوالی هم بود خوشحال میشم بتونم کمکی کنم. منتظر پستهای بعدی باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 شهریور1385ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مرداد1385ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
اسفند سال گذشته همراه عده ای از دوستان و فامیل راهی کربلا شدیم....در همان لحظه ورودمان به خاک عراق متوجه شدیم در سامرا بمب گذاری شده...همه ناراحت و مضطرب شدیم.تا به هتلمان در نجف رسیدیم و تلوزیونها تصویر گنبد را که تخریب شده بود دا یما نشان می داد..... این خاطره را به مناسبت شهادت امام هادی نوشتم .کاش در همه دنیا امنیت و عدالت برقرار میشد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خب دوستان میگن از خودم بنویسم.....البته در آینده نزدیک این کارو حتما خواهم کرد ولی حالا نمیشه
اما اگر از حال ما جویا باشید بد نیستم....ملالی نیس جز دسترسی نداشتن به اینترنت ....و نبودن در بطن جامعه و دور بودن از تمدن بشری و اما بعد ۷ روش ایجاد مزاحمت که خیلی بامزه است میذارم اینجا تا بخونید و کمی بخندید..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر... از وبلاگ زهرا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
همیشه از خوندن این متن خنده ام میگیره درسته که قدیمی و تکراریه اما بازم ارزش داره ....یه بار دیگه بخونینش :
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 تیر1385ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
مادر ای بهترین خلق خدا روزت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
اینجا بوی تو را میدهد ...........به یادت که می افتم گونه هایم خیس از شبنم غم میشود.کاش زودتر ببینمت..... فعلا از دل و دماغ افتادم.....اما به زودی می نویسم...انشاالله ایام فاطمیه تسلیت باد. به امید رهایی فرزندانش.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 تیر1385ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
به نام خدا از دوست خوبم برای هدیه قشنگش ممنونم.....انشا الله به زودی خواهم نوشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
این وبلاگ هدیه کوچیکیه برای تو
برای تو که همیشه آرزوی نوشته هاتو داشتم اسمشو ذکری گذاشتم.ذکری یعنی یادآوری گفتم ذکری تا ازخاطرات و یاده های قشنگت بنویسی از اون خاطراتی که باعث میشه قشنگتر زندگی کنیم هر روز منتظر نوشته هات هستم منتظرم نذار |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
عاشق سفر به دور دنیا هستم و دعا میکنم روزی به این سفر بروم. قصدم از نوشتن بررسی اوضاع دیگر کشورها و آشنایی با جمعیت و آداب و رسوم , باورها و مکان های دیدنی آنجاست...
طبق رسم وبلاگم در آخرین پست مربوط به هر کشور منابع مطالب را ذکر خواهم کرد. اگر سوال ویا پیشنهادی دارید خوشحال میشوم کمکی کنم. |