تبليغاتX
سپیده
یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه
 به پیشنهاد خواهر خوبم زری:

هتل شناور گردشگر دریاها

کشتى گردشگر دریا ها که میتوان آن را یک هتل بسیار لوکس شناور با تمام امکانات تفریحى به حساب آورد یکى از کشتى بسیار لوکس شناور در دریاهای کاراییب است .

این کشتى ۱۳۷۰۰۰تنى که در سال ۲۰۰۰ به آب انداخته شده داراى ۱۴ عرشه، گنجایش ۳۱۱۴ نفر مسافر و ۱۱۸۰ خدمه میباشد. این کشتى داراى ۹۳۹اتاق رو به دریا بوده که ۷۶۵ عدد آن داراى بالکن میباشد. همچنین ۶۱۳ اتاق فاقد پنجره رو به  دریا که ۱۳۸ اتاق آن داراى منظره فضاهاى داخلى کشتى است. بعلاوه ۲۶ اتاق نیز براى افرادى که ویلچیر استفاده میکنند طراحى شده . اتاقهاى این کشتى داراى دکوراسیونى زیبا ، ساخته شده  از چوب و داراى  امکانات رفاهى نظیر تلفن ، تلویزیون ، ماهواره ، مینى بار و سیستم تهویه مطبوع مجزا میباشد.

 گردشگر دریا ها داراى چندین رستوران است که بزرگترین آنها داراى سه طبقه بالکن مانند بوده و با غذاهایى متنوع از سراسر دنیا پذیراى میهمانان است و  سرویس ۲۴ساعت نیز پاسخ گوى نیازهاى شبانه روزى مسافرین این هتل شناور میباشد.

فضاى داخلى کشتى با دکوراسیونى بسیار زیبا و چشم نواز شامل مجموعه اى هنرى به ارزش ۱۱میلیون دلار است، از فضاهاى داخلى کشتى میتوان به خیابانى در میان کشتى به طول  یک زمین فوتبال اشاره کرد که سرتاسر در دو طرف آن کافى شاپ ها پیتزا فروشیها ، کتاب فروشى ها، لوازم ورزشى و بوتیک هایى مانند ورساچه٬ بولگارى و دیگر مارکهاى مشهور جهان و آکواریومى به ظرفیت ۵۰  تن آب به همراه ماهى هاى رنگا رنگ نقاط  مختلف قرار دارد.

سالن کنسرت مجلل و لوکس این کشتى با ۱۳۵۰ صندلى به سبک تاتر برادوى امکان برگزارى کنسرتها و نمایشهاى مجلل را حتى با  امکان نمایش ریزش برف و ایجاد فضاهاى سرد داراست ، سالن دوم اجراى برنامه ها داراى دکوراسیونى به سبک هندى (داراى مجسمه هاى بزرگى از فیلها)  نزدیک در ورودى است.     
دیگر امکانات این کشتى شامل:مرکز اینترنت ۲۴ ساعته٬  سالن عروسى٬  زمین گلف ٬ فضاى ورزش و بدن سازى به وسعت   ۱۳۰۰ متر مربع داراى امکانات متعدد مانند ایروبیک تردمیل و لوازم ورزشی ، استخرهاى سر پوشیده ، سلاریم به وسعت ۱۰۰۰ متر مربع ، سالن ریلکسیشن ، پیست دو ، زمین بسکتبال ، والیبال ، صخره نوردى ، سالن پاتیناژ ، پیست اسکیت و کلیه لوازم بدن سازى ٬ فضاى نگهدارى کودکان به وسعت ۱۴۰۰متر مربع در چهار گروه سنى به همراه برنامه متنوع ، اتاقهاى بازى ، کلوپهاى متنوع ، نمایش فیلم ، تجربیات علمى ،کارناوال شبانه ، غذا و منو مخصوص کودکان.

شایان ذکر است که نحوه رزرواسیون این هتل شناور از طریق اینترنت بوده و هزینه اقامت در آن در تورهاى ۵ تا ۱۰ روزه به طور متوسط براى هر نفر هر شب 100 دلار است. 

 

برای دیدن عکسهای بیشتر از این هتل: به اینجا بهترین و تاپ ترین عکسهای روز مراجعه کنید.

با تشکر از گروه جهانگرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
سلام دوستان خوبم

امیدوارم همگی خوب و خوش باشید.

 فردا  تولد دو سالگی این وبلاگ است.نمی دونم نظر شما چیه اما برای  من این دوسال خیلی زود گذشت و چیزهای خیلی زیادی هم یادگرفتم .

البته در این مدت همراهی شما عزیزان همیشه خوش حالم کرده و از وقتی که می گذارید و این مطالب را هم می خوانید خیلی ممنون هستم.

جریان هدیه گرفتن این وبلاگ رو که سال گذشته براتون تعریف کرده بودم...   جالبه بدونید  در این مدت  بارها   این وبلاگ رو  تهدید به هک شدن  کردند و یا حتی برایم  فحش نوشتند که این چرت و پرت ها چیه که می نویسم.

اما اینجا من برای دل خودم و آرزویی که دارم و برای اون عده از کسانی که برایشان جهانگردی و دونستن از کشورهای دیگه جالب است مینویسم.

کشور هایی که دوستان درخواست می کنند  رو با ذوق و شوق و صرف وقت زیاد  و با جمع آوری اطلاعات می نویسم و از نوشتن آن لذت می برم.

قول داده بودم از خودم بیشتر برایتان بگویم.

نمی دونم  چه طور  دیگران این قدر راحت از خودشان و یا حتی خصوصی ترین مسایل شخصیشان می نویسند؟ .این کار برای من خیلی سخته  اما به قول خودم وفادارم و یک بیو گرافی مختصری  از خودم براتون می گم:

متولد دوم بهمن سال... ۱۳۵ هستم(چیه؟ هنوز نمی دونید خانم ها دوست ندارند سن خودشونو  لو بدن؟ اما کمکتون می کنم از عدد ۱ تا ۹ هر چی دوست داشتید بگذارید جای نقطه چین )

در یکی از بیمارستانهای مرکزی تهران(بیمارستان نصرت)به دنیا آمدم.

اسمم سپیده... البته این اسمیه که مادر بزرگ خدابیامرزم خیلی دوست داشت روی من بگذارند و گاهی منو به این اسم صدا می کرد.

از دوران کودکی خیلی خاطرات خوبی دارم و همیشه فکر کردن به اون زمان  و یاد آوری خاطراتم به من آرامش میده...

متاهل هستم  و یک دختر دارم که الان تمام هم و غم من نگرانی برای  آینده اش است و آرزوی خوشبختی اش را دارم.

بهترین کار را هم در این دنیا جهانگردی می دونم....چون غیر از سفارش اسلام برای سفر کردن وعبرت گرفتن.فکر میکنم هرکس  این دنیای بزرگ رو بیشتر بگرده به کوچکی خودش بیشتر پی میبره و دیگه مغرور نخواهد بود.

خب این هم از وفای به عهدم....

منتظر سفرهای بعدی باشید...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

                         شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

                        سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟

 

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته  دیوانه ی رویی بودیم / بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

                      کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

                        یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

                      اول آن کس که خریدار شدش من بودم

                         باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او / شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

                    این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

                   کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

راستش چند روز پیش کتابی می خوندم که رسیدم به این شعر و بد جوری به دلم نشست    می خواستم  شما  رو هم با خواندن این شرح پریشانی در حسی که داشتم شریک کنم...

شعر از  وحشی بافقی  بود ...

اگر حاضر به ادامه سفر هستید پس یا علی ...پست بعدی می رویم  به.....(نمی گم تا  مزه اش نره )

  که  به درخواست محمد(ایلام سرزمین ناشناخته ها)  است .

پی نوشت:

  مرسی    تقویم صبورا  جونم

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 

اول باید تشکر کنم از همه دوستانی که تولدم(۲ بهمن) را به وسیله اس ام اس یا پیامک و ایمیل و در نظر خواهی بهم تبریک گفتند و منو شرمنده کردند...

امیدوارم از سفر کردن خسته نشده باشید تا باز هم با هم دور دنیا رو بگردیم.....

اما یک درخواست کوچولو دارم ....می خواستم خواننده های اینجا سن و محل اقامتشونو  برای من در نظر خواهی بنویسند تا من بتونم رابطه بهتری با خواننده هام پیدا کنم و بدونم بیشتر با چه طیف سنی روبه رو هستم.از همه خواهش میکنم در این آمار گیری شرکت کنند و لطفشون رو به من کامل کنند.

برنامه سفرمون هم از پست بعد به تایوان خواهیم رفت و بعد عازم مکزیک میشویم و در آخر به  هلند و آمستردام میرسیم ان شاالله....

پی نوشت:

به آقای محمد:از لطفتون ممنونم ...اگر میشه آدرس ایمیل و یا وبلاگتون رو برای من بگذارید تا از تجربیات شما استفاده کنیم.

قبلا از همکاری همه شما سپاس گزارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 

فکر کردم برای زنگ تفریح خودم هم که شده از علایقم غیر از جهانگردی بنویسم ....البته با اجازه  و روش خرس قهوه ای که خیلی دوستش دارم و علایق زیاد مشترکی داریم...:
اخبار 20:30!
آدامس اوربیت وریلکس!
آدمای خوش خنده و پایه!
آدمای خونگرم و خاکی!
اذان  (موذن زاده)!
از اون کاکائو قلقلیا که وسطش نخودچی و کیشمیش و بادوم و فندق داره!
از این گل زردا! (چی می گن بهش؟؟؟ فلزی؟ آهنی؟؟)
انگور ياقوتي!
آهنگ " "میلاد" سیاوش قمیشی!
بارون نم نم صبح های بهار و عصرای پاییز!
برف!
بوی چسب رازی!
بوی عطر خنک!
بوی نون تازه!
پاستیل  هریبو Haribu!
پاهای بچه کوچولو ها!
پنگوئن!
پیانو!
ترکیب کارای پرویز پرستویی و حاتمی کیا یا مجید مجیدی!
جانمازی که همه چیش سفید باشه!
جعبه های دستمال کاغذی چشمک!
جعبه های کادویی درست کردن!
جمکران و شعر آغاسی واسه امام زمان!
چسب زخم های فانتزی که عکسای کارتونی داره!
حرف زدن دست و پا شیکسته ی بچه هایی که تازه حرف زدن یاد گرفتن!
حلیم!
خرس های Foreverfriends!
خواب صبح!
خوابیدن زیر باد کولر خیلی خنک!
خیار سالادی و آبلیمو!
دریا!
دفتر یادداشت سیمی!
دوچرخه سواری!
ربنای شجریان دم افطار!
سوپ جو و آش رشته!
شهر کتاب نیاوران!
شیر کاکائوی دامداران!
شیرینی نخودچی!
عکاسی!
فالوده شیرازی!
فالوده طالبی!
فیلم و سی دی و دی وی دی!
کاخ سعد آباد!(مخصوصا اون رودخونه وسطش!)
کارتون های والت دیسنی

کافی میکس!
کتونی!
کرم کارامل!
کش و گل سر!
کلاس زبانم!
کیسه های دسته داری که عکس کارتونی دارن!!
کیک شکلاتی!
گل رز تپل (همه رنگ جز قرمز که جواد شده!!)
لاک صدفی!
لوازم و التحریر مخصوصا محصولات سه گوش استدلر !
لیوان های سرامیکی طرح دار!

مسیج و مسیج بازی!

میم مثل مادر، آژانس شیشه ای !
نون بربری!

والیبال و شنا!

وبلاگ ام!

ويفر رنگارنگ!
هدیه خریدن!

هلو انجیری رسیده!
همه جور کتاب!( بر باد رفته که به علاوه کتابش عاشق فیلمش و شخصیت رت باتلرم!)
یخ در بهشت!

پی نوشت:

به پارسا:آقا پارسا دارم درباره جزایر قناری تحقیقاتمو کامل میکنم....نوبت شما پست بعدیه انشا الله

به سارا :چشم ...مورد درخواستی شما هم در دست اجراست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
شاید این مطلب به موضوع کشورها ربطی نداشته باشه اما زنگ تفریح قشنگیه.....

تقدیم به خواهرم زیبا:

به گذشته ميرويم. قرن 14 ميلادي. زماني كه هنوز فروشندگان كارت پستال و توليدكنندگان شكلات براي تبديل كردن روح عشق و علاقه واقعي به صنعتي تجاري، هم پيمان نشده بودند.

فرانچسكاپترارك از سر شيفتگي كتابي مينويسد. اشعاري در وصف زندگي و مرگ بانويش لورا (Rime in vita e morta di Madonna Laura). غزلهايي آكنده از عشق شديد و يكجانبه پترارك به لورا، زن جواني كه اولين بار در كليسا ملاقاتش ميكند.

 

پترارك در وصف لورا 365 غزل سروده است. گاهي اوقات وي تمام روز خود را براي سرودن تنها يك شعر كوتاه عاشقانه صرف ميكرد. به خاطر سون نت (sonnet) هاي بي نظيرش در قرن 14، پترارك به عنوان اولين شاعر سبك  مدرن ايتاليايي شناخته ميشود. به اشعار يا غزلهاي 14 سطري سون نت گفته ميشود. در ادامه يكي از اين سون نت هاي زيباي پترارك را باهم ميخوانيم :

 

روزي بود كه اشعه هاي خورشيد در حال كمرنگ شدن بودند،

و بخاطر اندوه سازنده خودشان افسوس ميخوردند. (منظور هنگام غروب آفتاب است)

زماني كه اسير شدم و كسي مرا نديد.

بانويم، گرفتار چشمان تو شدم.

فرصتی براي محافظت از خود،

در برابر عشق نداشتم. به همين جهت

مطمئن و ثابت قدم رفتم و

مصيبتهايم در درد و رنج آغاز شد.

عشق مرا کاملا بي سلاح يافت،

و راهش را از چشمانم به درون قلبم باز کرد،

كه جايگاه و دروازه اشك شد.

به نظرم (عشق) با من صادق نبود،

مرا با تير زخمي كرد در همان حال،

به توي سراپا مسلح، كمانش را نيز نشان نداد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط سپیده | 

خرداد پارسال بود و من مشغول امتحانات پایان ترم بودم.یک شب که داشتم برای امتحان روز بعد خودم رو آماده می کردم  دل شوره عجیبی پیدا کردم  و  نمی دونم چرا به عرفان تلفن زدم گویا حالش خوب نبود و از پیش دکتر می آمد....

چند روز بعد  ازم پرسید وبلاگشو خوندم یا نه؟! منم گفتم نه.....چند روز گذشت دوباره ازم خواست به وبش  سر بزنم ...من هم همین کارو کردم و غافلگیر شدم چون اینو دیدم.نمی دونم چه حسی داشت که این تصمیم رو گرفته بود....شاید برای تلفن اون شب... 

 فردا ۶ خرداد است و من یک سال شده که این وبلاگ رو هدیه گرفتم و این بهانه ای شد تا دوباره از دوست خوبم تشکر کنم.

اما نمی دونم تا چه اندازه مطالب این وبلاگ براتون جالب بوده پس منو با نظراتتون راهنمایی کنید .مرسی

پی نوشت: ادامه آرژانتین هم از پست بعد ان شا الله ...

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
چند وقت پیش یکی از دوستان از من دعوت کرد تا از آرزوهام بنویسم...فکر کنم آخرین نفر باشم چون همشون نوشتن جز من!

شرمنده علی آقا خودتم خوب میدونی که درگیر کارها و برنامه های سفرم بودم.اما چیز مهمی رو هم از دست ندادید چون من آرزوی خاصی ندارم به غیر از به قول دوستی: پایان انتظار و رسیدن به بهترینها.

يک ترانه کهن عرب هست که چنين آغاز می گردد: "فقط خداوند و خود من می دانيم در قلب من چه می گذرد." دوست دارم سينه ام را بشکافم, قلبم را از آن بيرون بکشم و در دستانم بگيرم تا همه بتوانند آن را ببينند. زيرا انسانی که خود را برای خويشتن آشکار می سازد, آرزويی شگرف تر از آن ندارد که ديگران درکش کنند. همه ما اشتياق ديدن نوری را داريم که پشت در است, دوست داريم اين نور به ميان اتاق, به پيش روی همه بيايد. اولين شاعر جهان, هنگامی که تير و کمانش را کنار می گذاشت تا آنچه را که به هنگام غروب خورشيد احساس کرده بود برای يارانش توصيف کند, بايد بس رنج کشيده باشد و کاملاً محتمل است که اين ياران, آنچه را که گفته بود, به مسخره گرفته باشند. ليک او باز چنين کرد, چون هنر راستين می خواهد هنرمند در آشکاری اش بکوشد. هيچکس نمی تواند به تنهايی از زيبايی ای که درک می کند, لذت ببرد. جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
"از خدا نگريزيد, رو به سويش آوريد! اين است سنگر متين شما در برابر تنهايی و افسردگی روزافزونتان." ما فرزندان خدا نيستيم که چشم انتظار احساسات و عواطفی چون عواطف بشری در اين رابطه باشيم, چرا که ما برای خود خلق شده و تعلق به خويشتن و دنيای خود داريم. خداوند قوانين خود را به ما تحميل نکرده است, بلکه شعور تدوين و بهره گيری از قوانين را به ما اعطا نموده است؛ برخورداری بخردانه و بر ابتنای عقل. چشم داشت او از ما اگر توقعی داشته باشد چيزی جز اين نيست که با شکيبايی و بردباری و با بهره گيری از توانمندیِ به وديعت نهاده شده در نهادمان بر موانعی که نه او بلکه خودمان نا آگاهانه و چه بسا نابخردانه فرا راهِ زندگی و نيل به آسايشمان پديد آورده ايم, پيروزمندانه فائق آييم. او اين جهان را نه خود که برای ما آفريده است و از اين رو تعلق به ما دارد. من نمی توانم خداوندی را تجسم کنم که با نگرشی مالکانه و برده دارانه به مخلوقات خود بنگرد. پس بايد پذيرفت که اين جهان را ما و عملکردمان بدين جا کشانده است و هر آنچه هست نتيجه رفتار و عمل انسان هاست و آنکه در اين راستا سزاوار سرزنش می باشد کسی جز خودمان نيست. ما در کل اين فرآيند هيچ گاه او را آنچنان که سزاوار است, حمد و ستايش نکرده ايم. من بر اين باورم که به هنگام مرگ بخشی از وجود ما به جانب خداوند يعنی سر منشاء نخستين خود پر خواهد کشيد؛ چرا که هر چند توان وصف و بيانش را نداشته باشم اما يقين دارم که بارقه ای هر چند خرد از انوار خداوندی در نهاد هر انسانی به وديعت نهاده شده است و اين همان چيزی است که "بودن" ما ريشه در آن دارد.  کالين مک کالو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط سپیده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط سپیده | 
گاه در عشق درمي يابيم که رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.
اگر پيوند هاي ما مي گسلند , به اين دليل نيست که ما شر , بي کفايت و نالايقيم. شايد بدين سبب باشد که ما بيش از آنچه بايد از پيوندهايمان مطمئن بوده ايم؛ محتمل است آن قدر که بايد براي آنها آماده نبوده و يا در انتظاراتمان از آنها غير واقع بينانه عمل کرده ايم. همة پيوندها درست نيستند . تا هنگامي که ارزشها تغيير کنند , بينش ها بسط يابند , چهره هاي انساني نفوذ ناپذير و رفتارهاي آدمي غير قابل پيش بيني باشند , ما مرتکب اشتباه خواهيم شد.

 بهترين راه سنجش پيوندي خوب , ميزاني است که اين رابطه زمينة رشد ذهني , حسي و روحي را تشويق کند . بنابر اين اگر رابطه اي مخرب گردد و شاًن انساني ما را به خطر اندازد , يا ما را از رشد و بالندگي باز دارد و پيوسته روحية ما را تضعيف کرده , افسرده مان کند؛ و اگر ما تمام راهها را پيموده باشيم تا از گسستن اين پيوند بپرهيزيم, چاره اي جز پايان نهادن بر آن نداريم , مگر آنکه خود آزار باشيم و از تلخي و درد لذت ببريم . ما براي همه و همه براي ما نيستند. پرسش اين است که : « اگر نمي توانيم با ديگري باشيم , آيا مي توانيم دست کم از رنج دادن ايشان پرهيز کنيم و آيا قادريم راهي براي در کنار يکديگر زيستن بيابيم ؟»  لئوبوسکاليا

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
خسته نباشید...

امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته کننده نباشه و همیشه جذاب و خواندنی بمونه .

تا به حال به نیکی و بدی فکر کرده اید؟

یا اینکه جایگاه نیکی و بدی در زندگی کجاست؟ و چطور میتونه  جای آن دو عوض بشه با یک تصمیم...

به این نکته توجه کنید:

لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست  "نيکي"  را  به شکل   " عيسي"  و  "بدي"  را به شکل  "يهودا"  يکي  از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند. روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي, گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا, که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد,  و  با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز رويايي داشتم, هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!

"مي توان گفت: نيکي و بدي يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سر راه انسان قرار بگيرند."   پائولو کوئيلو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 
این بزرگترین عید امت پیامبر (صلی الله علیه و آله)بر شما رهروان راه ولایت مبارک باد.
+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
سال جدید میلادی بر همگان مبارک.
میبینم که خیلی ها به تاریخ علاقه مند شدند حتی چند کشور پیشنهادی داشتند که حتما سر فرصت میگذارم براشون.
عده ای هم درباره جزیره خضرا و مثلث برمودا مطلب میخواستن.... با اینکه از حیطه مطالب من خارجه اما سعی میکنم براشون تحقیق کنم تا آنها هم راضی باشند از ما!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
قبل  از هر چیز میلاد با سعادت امام رضا (ع) را به همه دوستان  تبریک و شاد باش عرض میکنم.

خب بازم خوشحالم که مطالبی که اینجا مینویسم براتون جالبه...

یک زنگ تفریح هم لازم داریم البته... این متن خیلی جالب و با مزه بود و حیفم اومد نذارم اینجا چون خیلیهاش راسته...(با عرض معذرت از همه آقایون)

* قوانین مردونه: ما همیشه کلمه ی قاعده یا قانون رو از طرف زنها میشنویم، اما خوشبختانه یک مردبعد از مدتها وقت گذاشته و قوانین مردونه رو به رشته ی تحریر دراورده پس لطفا بخونید. لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن:
1- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.
1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.
1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.
1- “بله” یا “خیر” بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.
1- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.
1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده.
1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.
1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور
1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.
1- اگه می خاره ما میخارونیمش
1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید “هیچی” ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره
1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم
1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید
1- شما کفش، زیادی هم دارید
1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب
1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ.

از وبلاگ زهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
سلام...خب من یک مدت نبودم...به خاطر یک سری مشکلات...حالا هم که اومدم میبینم بلاگفا هنوز مشکل داره...ومن باید چند تا عکس و لینک بذارم اینجا راجع به ترکیه اما اصلا نمیشه...هیچ کدوم از لینکها و پیوند های دوستانم هم در صفحه اصلی نیست...به مدیریت بلاگفا شکایت کردم ولی  فایده نداشت....از قبل از ماه رمضان اینجا مشکل داره و هنوز حل نشده....بگذریم...

باید یه توضیح برای دوستان بدم البته قبلا هم گفته بودم:چون به جهانگردی علاقه دارم میخواهم اطلاعات جالب و مفید کشورهای مختلف را در اینجا جمع آوری کنم...اگه شما هم درباره جاهای دیدنی و زیبای دنیا چیزی میدونید به من کمک کنید تا به اسم خودتون اینجا بذارم...اگه سوال هم داشتید خوشحال میشم کمکی کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
http://ma1348.jeeran.com/ali/16ali-14.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
خیلی هفته بدی بود برای من و خانواده ام ..........در طول یک هفته هم من مادربزرگمو از دست دادم(مادر پدرم) هم مادرم مادربزرگش به رحمت خدا رفت.رسم دنیا با ماست اینگونه....

بازم از همه دوستام که تو ناراحتی منو تنها نگذاشتن تشکر میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
می خواستم براتون از کشور دیگه ای بنویسم...

اما با غم از دست دادن مادربزرگ عزیزم روبه رو شدم...مادربزرگ مهربونی که با اینکه از نظر مکان بینمون فرسنگها فاصله بود اما شدیدا بهش وابسته بودم و احساس نزدیکی میکردم.

مادربزرگ خوبم دلم برات تنگ شده...درسته که همدیگه رو زیاد نمیدیدیم اما همیشه دلم خوش بود لااقل هستی... بودی...

حالا که ما رو تنها گذاشتی امیدوارم غریق رحمت و مغفرت خداوند منان باشی و در آسایش و آرامش به سر ببری و منو هم دعا کنی.

از تمام کسانی که همدردی کردند صمیمانه سپاسگذارم. 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
سلام

من اومدم....مدتی  سفر رفته بودم .جای همگی خالی بود.اصولا آدمی هستم که مسافرتو دوست دارم.اما نه هر سفری .مسافرت بی برنامه رو اصلا نمی پسندم چون اعصاب آدمو خورد میکنه.

عاشق سفر به دور دنیا هستم البته آرزو بر جوانان عیب نیست.....اما امیدوارم روزی به این آرزو برسم.

تجربه های تلخ و شیرین در طول سفر  به من خیلی چیزها یاد میده.

می خوام یکم براتون از این جور چیزا بگم. تا با هم نگاهی بندازیم به اوضاع دیگر کشورها و با جمعیت و آداب و رسوم و جاهای دیدنی آنجا آشنا بشیم ...اگه سوالی هم بود  خوشحال میشم بتونم کمکی کنم.

منتظر پستهای بعدی باشید

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط سپیده | 

 اسفند سال گذشته همراه عده ای از دوستان و فامیل راهی کربلا شدیم....در همان لحظه ورودمان به خاک عراق متوجه شدیم  در سامرا بمب گذاری شده...همه ناراحت  و مضطرب شدیم.تا به هتلمان در نجف رسیدیم و تلوزیونها تصویر گنبد را که تخریب شده بود دا یما نشان می داد.....

این خاطره را به مناسبت شهادت امام  هادی نوشتم .کاش در همه دنیا امنیت و عدالت برقرار میشد!

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
خب دوستان میگن از خودم بنویسم.....البته در آینده نزدیک این کارو حتما خواهم کرد ولی حالا نمیشه

اما اگر از حال ما جویا باشید بد نیستم....ملالی نیس جز دسترسی نداشتن به اینترنت ....و نبودن در بطن جامعه و دور بودن از تمدن بشری

و اما بعد ۷ روش ایجاد مزاحمت که خیلی بامزه است میذارم اینجا تا بخونید و کمی بخندید.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر...

از وبلاگ زهرا

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
همیشه از خوندن این متن خنده ام میگیره درسته که قدیمی و تکراریه اما بازم ارزش داره ....یه بار دیگه بخونینش :

روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن


سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند


وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین


وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین


کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید


همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین


جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین


روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین


وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین


از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه


در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین


به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین


وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین


وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین


موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین


ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین


بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین


شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین


اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین


وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته


صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین


روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین


وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده


وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود


چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین


بادکنک بچه ها رو بترکونین


مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین


وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد


بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین


کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره


ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین


توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین

 
هر جایی که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش دوستتون بهت
ره


حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین


نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین


دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین


عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین


پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که
۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین


با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین


شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین


موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین


توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین


شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین


توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین


توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین


جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین


یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین


توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه


چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین


ورقهای جزوه ء
۳۰۰ صفحه ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین

 


 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
مادر ای بهترین خلق خدا روزت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط سپیده | 

اینجا بوی تو را میدهد ...........به یادت که می افتم گونه هایم خیس از شبنم غم میشود.کاش زودتر ببینمت.....

فعلا از دل و دماغ افتادم.....اما به زودی می نویسم...انشاالله

ایام فاطمیه تسلیت باد.

به امید رهایی فرزندانش....

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 

به نام خدا

از دوست خوبم برای هدیه قشنگش ممنونم.....انشا الله به زودی خواهم نوشت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
این وبلاگ هدیه کوچیکیه برای تو

برای تو که همیشه آرزوی نوشته هاتو داشتم

اسمشو ذکری گذاشتم.ذکری یعنی یادآوری

گفتم ذکری تا ازخاطرات و یاده های قشنگت بنویسی

از اون خاطراتی که باعث میشه قشنگتر زندگی کنیم

هر روز منتظر نوشته هات هستم

منتظرم نذار

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عاشق سفر به دور دنیا هستم و دعا میکنم روزی به این سفر بروم. قصدم از نوشتن بررسی اوضاع دیگر کشورها و آشنایی با جمعیت و آداب و رسوم , باورها و مکان های دیدنی آنجاست...
طبق رسم وبلاگم در آخرین پست مربوط به هر کشور منابع مطالب را ذکر خواهم کرد.
اگر سوال ویا پیشنهادی دارید خوشحال میشوم کمکی کنم.

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
امارات متحده عربی
ترکیه
یونان
مصر
آلمان
ژاپن
مثلث برمودا
عجایب هفتگانه
عربستان سعودی
شیلی
آرژانتین
ونیز
اسپانیا
مسکو
لبنان
آمریکا
چگونه وبگرد شدم
متفرقه
جزایر قناری
فرانسه
ایتالیا
استرالیا
چین
هند
تایوان
مکزیک
هلند
رومانی
کنیا
ونزوئلا
مالزی
اکراین
لهستان
پیوندها
روز نگار آقای الف
روز نگار خانم شین
زهرا
ویولت(من و ام اس)
ستاره(ستاره ی صبح)
علی(تنهای تنها)
امیر(وبلاگ شخصی)
محمد علی ابطحی(وب نوشت)
اصلان(کافه جویبار)
نوشین(امواج زندگی)
عرفان (پنجره)
علی (سفر یعنی زندگی)
جعفر ادریسی( بادوچرخه دور دنیا)
جعفر ادریسی(سایت انگلیسی)
عاطفه(تماشاگه راز)
فاتح(بازگشت به درون)
تقویم صبورا(جوینده گوینده است)
مریم(خرس قهوه ای)
شکیبا(نیمه پنهان من)
علی(به دنبال چراغی)
مونا(سفر نوشته یک مهماندار)
محمد(ایلام سرزمین ناشناخته)
یک زن(من ،فقط یک زن)
عرفان (دنياي عرفان کوچولو)
مدیکو(یه گونی کود حیوانی)
نفیسه وسینا(ایتالیا.ایتالیایی...)
مانا(پرسه در دیار خدایان)
فرانسوا (ادبی&فرهنگی&هنری)
پرویز(ایران سرزمین من)
دوچرخه(دوچرخه سواری ابهر)
دانش آموز(دایره المعارف علمی)
مجید نصر آبادی(یونان)
سایت جامع گردشگری
فاطمه(همه چیز از همه جا)
محمد(عاشق سفر)
نازلی (نیلوفر مرداب)
سیاوش(دانشگا