![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی که عاشق جهانگردیه |
|
گاه در عشق درمي يابيم که رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.
اگر پيوند هاي ما مي گسلند , به اين دليل نيست که ما شر , بي کفايت و نالايقيم. شايد بدين سبب باشد که ما بيش از آنچه بايد از پيوندهايمان مطمئن بوده ايم؛ محتمل است آن قدر که بايد براي آنها آماده نبوده و يا در انتظاراتمان از آنها غير واقع بينانه عمل کرده ايم. همة پيوندها درست نيستند . تا هنگامي که ارزشها تغيير کنند , بينش ها بسط يابند , چهره هاي انساني نفوذ ناپذير و رفتارهاي آدمي غير قابل پيش بيني باشند , ما مرتکب اشتباه خواهيم شد. بهترين راه سنجش پيوندي خوب , ميزاني است که اين رابطه زمينة رشد ذهني , حسي و روحي را تشويق کند . بنابر اين اگر رابطه اي مخرب گردد و شاًن انساني ما را به خطر اندازد , يا ما را از رشد و بالندگي باز دارد و پيوسته روحية ما را تضعيف کرده , افسرده مان کند؛ و اگر ما تمام راهها را پيموده باشيم تا از گسستن اين پيوند بپرهيزيم, چاره اي جز پايان نهادن بر آن نداريم , مگر آنکه خود آزار باشيم و از تلخي و درد لذت ببريم . ما براي همه و همه براي ما نيستند. پرسش اين است که : « اگر نمي توانيم با ديگري باشيم , آيا مي توانيم دست کم از رنج دادن ايشان پرهيز کنيم و آيا قادريم راهي براي در کنار يکديگر زيستن بيابيم ؟» لئوبوسکاليا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خسته نباشید...
امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته کننده نباشه و همیشه جذاب و خواندنی بمونه . تا به حال به نیکی و بدی فکر کرده اید؟ یا اینکه جایگاه نیکی و بدی در زندگی کجاست؟ و چطور میتونه جای آن دو عوض بشه با یک تصمیم... به این نکته توجه کنید: لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل " عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا" يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند. روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي, گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا, که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد, و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز رويايي داشتم, هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم! "مي توان گفت: نيکي و بدي يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سر راه انسان قرار بگيرند." پائولو کوئيلو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
فانوس دریایی اسکندریه هفتمین مورد عجایب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت. برجی که بر فراز آن آتشی روشن میکردند تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و دلیل کاربرد کلمه فار به معنای چراغ دریایی برای نامیدن این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است همین مسأله است. برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم (۳۰۷ - ۲۴۷ قبل از میلاد) به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. آنچه تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست. یونانیها میگویند این برج در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد قدم به مصر گذاردند گفتهاند ارتفاع خرابه برج به ۱۶ متر میرسیده است. این برج روی پایهای چهار گوش بنا شده بود که ۶۹ متر ارتفاع داشت. وقتی اسکندر مقدونی جوان وارد مصرشد در ممفیس به عنوان فرعون مصر تاج بر سر نهاد.سپس به تاسیس شهر اسکندریه همت نهاد و می خواست آن شهر را تبدیل به یک مرکز تجاری و اقتصادی مهم کند.بعد از آن دستور داد برفراز یک صخره دریایی در جزیره ای به نام فاروس که در جلوی شهر اسکندریه بود یک برج روشنایی بسازند که بلندتر و بزرگتر از تمام برجهایی باشد که تا کنون ساخته شده.اسکندر خود موفق به دیدار فانوس دریایی نشد و 23 سال بعد ساختمان برج آغاز شد . فانوس اسکندریه حدود 1000 سال به عمر خویش ادامه داد و از گذار جنگها جان بدر برد تا اینکه در سال 796 میلادی در اثر زلزله ای درهم شکست، اعراب تصمیم به ساخت مجدد آن گرفتند اما به نتیجه نرسیدند. سلطان سلیمان قانونی (1566 – 1520 میلادی) بر روی زیربنای فانوس اسکندریه بنای قلعه " کیت بی " را بنیان گذارد که تا به امروز نیز به جای مانده است. تا پیش از ساخت فانوس دریایی اسکندریه چنین برج روشنایی بوجود نیامده بود و به همین دلیل نامی برای اینچنین ساختمانی وجود نداشت، مردم به خاطر مکان این بنا به آن " فاروس " می گفتند که بعدها همین واژه در زبانهای با ریشه لاتین متداول گشت: " Pharos " به زبان لاتین، " Faroo " به زبان ایتالیایی و اسپانیایی، " Phare " فرانسوی و " Farol " پرتقالی. در فارسی نیز به آن فانوس می گوئیم. این برج تا قرن ۱۲ راهنمای کشتیها بود ولی در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اطراف اسکندریه روی داد از بین رفت و از خرابههای آن نیز چیزی باقی نمانده است.گفته می شود بر روی برج یک آینه غول پیکر نصب بوده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 اسفند1385ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
همیشه وقتی اسم باغ های معلق بابل به گوشم می رسید برایم سوال میشد که یعنی چه باغ معلق؟ مگرچگونه ساخته و طراحی شده بوده؟خوشبختانه با تحقیقاتی که درباره عجایب هفتگانه داشتم به پاسخ سوالاتی که مدتها مرا به خود مشغول کرده بود رسیدم ...امیدوارم برای شما هم جالب و آموزنده باشد...
تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایه های این ستون ها شده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
شکر خدا بالاخره بعد از یک هفته کامپیوترم درست شد...عجب نعمتی بود و ما قدرش رو نمیدانستیم...
با تشکر از همه دوستانی که به یادم بودند و شرمنده ام کردند و با سپاس فراوان از دیگر دوستانی که به من کمک کردند تا دوباره بتوانم به این دنیای مجازی قدم بگذارم و براتون از دنیا و عجایب آن و دیدنی هایش بنویسم... قبل از اینکه به سراغ ادامه معرفی عجایب هفتگانه برویم توجهتون رو به این متن زیبا که درخواست یکی از دوستان بود جلب میکنم: اگر به دنبال عشق کاملي مي گرديد و خواستار روابطي رويايي ، بدون درگيري و سراپا گرمي و ادراک ، پذيرش و مهرباني هستيد بدانيد که بايد تمام عمرتان را در ناله و زاري سپري کنيد ، در روي زمين عشق کامل وجود ندارد فقط عشق انساني يافت مي شود با دنيايي از نقص ها ، و اين شماييد که بايد اين عشق را رشد دهيد ، به روي زيباييش آغوش بگشاييد و نقصهايش را با صبر ببخشاييد ...
مقبره هاليکارناسوس : اين مقبره واقع در بودروم (Bodrum) ترکيه که در زمانهاي قديم هاليکارناسوس نام داشت واقع بوده است. زماني که پارسيان حکومت خود را تا بين النحرين، هند شمالي، سوريه، مصر و آسياي صغير گسترش داده بودند، با توجه به وسعت مملکت، يک شاه بدون کمک حکام محلي قادر به سر و سامان دادن حکومت خود نبود. سرزمين کاريا (Caria) واقع در غرب آسياي صغير(ترکيه) به قدري از پايتخت دور بود که به نوعي مستقل و خودگردان به شمار مي آمد. در طي سالهاي 377 تا 353 قبل از ميلاد، شاه ماسولوس Mausollos بر اين منطقه حکومت ميکرد و پايتخت خود را به هاليکارناسوس منتقل کرد. در زندگي اين شاه هيچ نکته مهمي به غير از بنا کردن مقبره خودش وجود ندارد. ايده اين پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتميسيا به وجود آمد.اين بنا در حدود سال 350 قبل از ميلاد، سه سال پس از مرگ شاه و يک سال پس از مرگ آرتميسيا، تکميل شد. شرح کوتاهي از بنا تحقيقات باستان شناسي و شرح مفصل مورخين باستاني تصوير روشني از اين مقبره به دست داده است. بنا داراي زيربناي چهارگوشي به ابعاد 30 در 40 متر بوده و جايگاه مخصوص سلطنتي پلکان دار که زواياي آن با مجسمه هايي تزئين شده بر روي آن قرار گرفته بوده است.اتاق آرامگاه و تابوت مرمرين با طلا تزئين شده و با ستونهاي ايونيک محاصره شده بوده است. سقف هرمي شکل مزين به مجسمه هاي متعدد بر روي رديف ستونها قرار داشته است. نوک اين آرامگاه با مجسمه يک ارابه که توسط چهار اسب کشيده ميشده، آراسته شده بوه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
![]() تندیس زئوس:
در یکصد و پنجاه کیلومتری غرب آتن در یونان، شهری تاریخی بنام المپیا (Olympia) قرار دارد، شهری که جایگاه اولیه بازیهای المپیک بوده و اصلا" نام این بازیها از آن گرفته شده است در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف می شد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و ... برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا می آمدند.
این بنا در سال ۴۵۰ قبل از میلاد در المپیا یونان به دست مجسمهسازی به نام فیدیاس ساخته شد. همچنانکه از نام آن پیداست این تندیس تصویرگر اندام زئوس بودهاست. فیدیاس تجربه ساخت مجسمه های بزرگ از طلا و عاج را داشت. کارگاه مجسمه سازی او هنوز در المپیا موجود است، او در آنجا قطعات مجسمه زئوس را ساخت و پس از پایان ساخت قطعات در معبد آنها را روی هم سوار کرد. در قرن اول میلاد یکی از امپراتورهای روم بنام گالیگولا (Galigula) قصد آنرا داشت که این مجسمه زیبا را به رم ببرد. اما در میان راه چهارچوب هایی که برای حمل مجسمه ساخته بودند شکست و خساراتی هم به مجسمه وارد شد بعدها این معبد و مجسمه زئوس در قرن دوم میلادی توسط یونانیان مرمت و باز سازی شد. در سال 391 پس از میلاد، امپراتور یونان تئودسیوس اول (Theodosius I) بازی های المپیک را ممنوع کرد و درب های معبد زئوس را به روی همه بست. او بازی های المپیک را تمریناتی برای کفر و شرک می دانست. پس از آن باران، زلزله و ... آسیبهای جدی به معبد زئوس وارد کرد تا اینکه قبل از قرن پنجم میلادی یکی از ثروتمندان یونان مجسمه زئوس را از معبد به شهری بنام کنستانتینوپل (Constantinople) - که امروز جزو خاک ترکیه و حوالی استانبول است - برد. مجسمه زئوس در این شهر تا سال 462 سالم نگهداری شد تا اینکه در این سال در یک آتش سوزی بسیار بزرگ تخریب شد. در نوشته های به جا مانده از یونان باستان آمده است که: "با وجود آنکه معبد زئوس بسیار بزرگ است و با اینکه مجسمه، زئوس را در حالت نشسته نمایش می دهد اما سر مجسمه تقریبآ به سقف چسبیده است. ما نگران هستیم اگر چنانچه روزی زئوس بخواهد بایستد، سقف درهم خواهد شکست!"
ارتفاع مجسمه زئوس حدود 13 متر بود و سطح مجسه به ابعاد 6.5 در 1 متر جای داده می شد. یونانیان باستان مجسمه زئوس را در مراسم مختلف با زیورآلات خاصی آرایش می کردند.
در ارتباط با عظمت و زیبایی این مجسه جهانگرد معروف یونانی پاسانیاس (Pausanias) می نویسد : "روی سر این مجسمه تاجی از برگ زیتون قرار داشت و در دست راست او نشان پیروزی ... در دست چپ او عصای سلطنتی که مینا کاری شده بود و روی عصا یک عقاب از طلا نشسته بود. کفشهایش طلا بود و لباسهایش از پوست حیوانات و گل یاس و ... تخت پادشاهی او از طلا، چوب آبنوس و عاج فیل ساخته شده بود." |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اسفند1385ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
![]() تندیس غول پیکر رودس:
غول رودس نام تندیسی است از هلیوس ( خدای خورشید ) که به قولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشتهاست. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، اما به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخ نگاران این تندیس عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار میرفت.
یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونیهای مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد. آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونیها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمینلرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.
امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.
شرح کوتاهی از ساخت تندیس: پروژه ساخت تندیس به چارز تندیسگر ( اهل لیندوس ) سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را قالب ریزی میکردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده است. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار میشد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخشهای بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار برچیده شد. تندیس در پایان ۳۳ متر ارتفاع داشت که بر روی پایههای مرمرین به بلندی ۱۵ متر قرار گرفت. گفته میشود عده کمی میتوانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
عاشق سفر به دور دنیا هستم و دعا میکنم روزی به این سفر بروم. قصدم از نوشتن بررسی اوضاع دیگر کشورها و آشنایی با جمعیت و آداب و رسوم , باورها و مکان های دیدنی آنجاست...
طبق رسم وبلاگم در آخرین پست مربوط به هر کشور منابع مطالب را ذکر خواهم کرد. اگر سوال ویا پیشنهادی دارید خوشحال میشوم کمکی کنم. |
|
RSS
|